آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 15 اسفند ماه سال 1385
جوانی

 

 

 

سحر گه به راهی یکی پیر دیدم

سوی خاک خم گشته از نا توانی

بگفتم چه گم کرده ای اندرین ره

بگفتا جوانی . جوانی  . جوانی


دوشنبه 7 اسفند ماه سال 1385
شکر پایان

 

 

 

      دوست بسیار عزیزی داشتم

که در روزهای پایان عمر خود  و به مناسبتی

در مقدمه یکی از صحبتهایش  از  قطعه شعر ذیل  استفاده کرده بود .

 

شکر خدای که هر چه طلب کردم از خدای

بر منتهای همت خود کامران شدم

 

و من دیگر هیچ صحبتی از او را به خاطر ندارم  

 او کجا و من کجا ....

کجا به دنبال او بگردم


پنجشنبه 3 اسفند ماه سال 1385
قدر بندگی

 

 

بزرگی می فرمود :

 

دوستان ........  باید قدر بندگی خود را بدانیم .

اگر باور کردیم که بنده ایم مانند اولیای خداوند مطیع او هستیم .

عبد می داند که انچه که خداو.ند برای او تعیین کرده  ُ برای او مناسب است .

 

می گویند شخصی برده ای را در اختیار گرفت و به او گفت :

نام تو چیست ؟

گفت : هر چه تو بنامی

چه می خوری ؟

گفت : هر چه تو بخورانی

چه می پوشی ؟

گفت : هر چه تو بپو شانی

 

دوستان ......... در ارتباط با خداوند حد اقل باید مانند برده ای در مقابل صاحبش باشیم .


پنجشنبه 3 اسفند ماه سال 1385
به خود می گویم

 

 به خود می گویم

بزرگی  به این مضمون می فرمود :

 

 ؛ تمام عرصه عالم تحت بارش رحمت الهی می باشد

 و

نقطه ای در کل عالم آفرینش نیست که از این دریای رحمت محروم باشد .

    باید

 پیاله های جذب و کسب رحمت الهی را درست نگهداریم .؛ 

 

 باید پیاله های وارونه خود را درست نگهداریم .................................

مانند کودکی بازیگوش هستیم که از پیرامون خود اطلاعی ندارد  و  با  غفلت خود  را  با  اموری دیگر و دنیایی سرگرم می کند .

  غافل هستیم  در اعمال خود و کسب رضای او ..............   از  کسب  لحظه لحظه باران رحمت الهی که منجر به  تعالی انسان و باز شدن دربهای بیشتری از رحمت بی کران  الهی  و  ....................  کسب جوار  او  می گردد .

در روز قیامت و زمانی که درک می کنیم جایگاهی را که در آن قرار می گیریم و می بینیم جایگاه و منزلتی را که از دست داده ایم ...................... چنان موجب شگفتیمان می شود  که گفته می شود  عده ای از شدت حسرت تا سر آرنج خود را می جوند .....................  ولی متوجه نمی شوند .

چه زود می گذرد  و  وعده خداوند تحقق خواهد یافت .... به لحظه ای خواهد رسید .

 

 

 

 


شنبه 21 بهمن ماه سال 1385
میان خون باید رفت

 

 

 

 

 

گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای به راه درنه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت


شنبه 21 بهمن ماه سال 1385
شبنم عشق

 

 

 

 

 

از شبنم عشق خاک آدم گل شد

صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

چون نشتر عشق در رگ روح زدند

یک قطره خون چکید و نامش دل شد


شنبه 14 بهمن ماه سال 1385
صحرای دلم

 

 

 

 

 

دل جز ره عشق تو نپوید هرگز

جز محنت و درد تو نجوید هرگز

صحرای دلم عشق تو شورستان کرد

تا مهر کسی در آن نروید هرگز


   1      2      3      4    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
اسفند 1385
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 7552